تبليغاتX
دو رکعت عشق
Javdan
 منتظر المهدی
گل فکر بی قراری بلبل نمی کند                            بلبل بدون گل سخنش گل نمی کند

عاشق به جرم عشق به بالای دار رفت                   آری کسی ز عشق تنزل نمی کند

سوغات مرد عشق بجز درد هیچ نیست                  باید بمیر آنکه تحمل نمیکند      

  بر در چه می زنید دری وا نمی شود                   من گشته ام نگرد که پیدا نمی شود    

  دریا دلم چگونه به یک قطره دل دهم                   یک قطره آب مانده که دریا نمیشود 

 لیلا یکی درست بگویم خدا یکی                       هر کس به یک کرشمه که لیلا نمی شود   

  حق با تو بود گر به دلت مهر من نبود                    یوسف که پای بند زلیخا نمی شود  

  او سیب خواست تو دیگر بگو چرا                        آدم که خام خواهش حوا نمی شود

من گشته ام تمام جهان را عزیز من                     هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود

                

                                                                     شاعر : سید امیر حسین میر حسینی

نوشته شده توسط بازمانده در بیستم مهر 1386 | موضوع:
 چفیه مظهر عشق وایثار

 

 

نوشته شده توسط بازمانده در دوازدهم شهریور 1386 | موضوع:
 
     

آهای آهای بچه ها مگه قرار نداشتیم

همیشه با هم باشیم نداشتیم و نداشتیم 

نوشته شده توسط بازمانده در بیست و دوم مرداد 1386 | موضوع:
 

 

تو بگو بنویس یه خط از همت ...

نوشته شده توسط بازمانده در شانزدهم مرداد 1386 | موضوع:
 صدای پای عشق در طلاییه
سلام بر طلاییه و لاله های مفقودش .آری سلام بر طلاییه و شقایقهای داغدارش

.در طلاییه برای درک عظمتش یادگاری از دوران حماسه برایمان سخن میگوید ودل بی قرار را

بی قرارتر میکند از شهیدی می گوید که برای گمنام ماندنش باران به یاری اش می شتابد و

گروه مجبور می شود دست از جستجو بر دارد وآن شهید عزیز را در گمنامی اش رها کند و از

خلوت ملکوتش بیرون نیاورد .

«برای رسیدن به طلاییه باید از خود گذشت» این یکی را هم می گذارمش در قفسه ی حرف

های بلندی که مثل ما غریبه نیست .آخر از خود ما می گوید.

به یادمان طلاییه نظر میکنم : مکان مقدس و وادی پاک احترام دارد پس باید کفش ها را از پا در

 آورد و برهنه کرد .

با خودم میگویم « چه رازی است نهفته در این برهنگی در این لمس مستقیم اندام لطیف خاک

روی این ثانیه های خاکستری .» و اید راز دیگری می افتم که « فاش نمی شود مگر به بهای

 خون »

از مادری می نویسم که آمده بود و می گفت : مردم آهای مردم . تو رو خدا آروم روی این

زمین پا بگذارید .آخه پیکر عزیز من جگر گوشه ی من زیر این خاک مخفی شده ...

تو رو خدا آهسته بروید یواش بیایید نکنه تن رنجور عزیزم آسیب ببینه .

 

نوشته شده توسط بازمانده در دهم تیر 1386 | موضوع:
 دو رکعت عشق
 
نوشته شده توسط بازمانده در نهم تیر 1386 | موضوع:
 شلمچه قطعه ای از آسمان
صدای گریه های شلمچه نرم تر از بال کبوتری بود که در محراب لمس کردم .

رقص باد خاک را به غبار روبی زنگار دل هایمان می خواند و غبار معطر شهدا لایروبی مان

میکند

مطمئن می شویم که خدایی هست و دست و دلمان را به غروب می سپاریم

و اعتماد می کنیم به هدیه ای که مادر از آت سوی مدینه برایمان فرستاده :«غروب شلمچه»

شلمچه این غروب ها مال این حرف ها نیست و نه از جنس کلمه ای که ساخته ی دست بشر

 

باشد. مگر کلمه ای که بفهمی که بدانی از دل آسمان پایین آمده و نازل شده بر تو.

نوشته شده توسط بازمانده در نهم تیر 1386 | موضوع:
 بهشت گمشده
سلام بر آنانی که عاشقانه سوی نور، سوی زیبایی کوچ کردند کبوترانی که همچون مادرشان شکسته
بال و خونین به دیدار معشوق خویش پرواز کردند.
دوباره دل از عشق های دروغین این دیار گرفت ئوباره بوی نیستی به مشام میرسد .باز خسته از
خستگی ها به دنبال عطری آشنا در جاده وصال قدم گذاشتیم .
آن جاده که مردانی عباسی لبیک گو به حسین زمان در آن پا نهادند و کربلایی شدند و امروز اگر در
شهادت بسته است کاری زینب گونه باید کرد و به گفته ی علی زمان او که میگوید:‌
« امروز زنده نگه داشتن یاد شهیدان کمتر ازشهادت نیست »
لبیک گفت و چه سخت است در این دوران زنده نگه داشتن خاطر آنانکه غریبانه به فراموشی سپرده شده اند .
SHAHID
نوشته شده توسط بازمانده در هفدهم خرداد 1386 | موضوع: